تبليغاتX
مشعشع نامه
داستان های کوتاه و دیگر مزخرفات رضا دلاور

 

 

برهنه خوابییده بود روی تخت... چشم هایش را بست.  یک دستش را کشید روی سینه هایش بعد آرام  دست دیگرش را روی بدنش لغزاند تا برسد به میان پاهایش... منقبض شد. به خودش پیچید. توی سرش گذشت که هیچ وقت نتوانسته با تنها مردی که دوست داشته بخوابد.فکر کرد اگر می توانست فقط یکبار او را درآغوش بگیرد حتما او  اینگونه سینه هایش را فشار می داده. چشم هایش را باز کرد.دلش خواست یکهو شب بشود یا برقها برود تا همه جا تاریک شود.دوباره چشم هایش را بست و فکر کرد اگریکبار...اگر  فقط  یکبار می توانست با او بخوابد چگونه دستهایش را پشت او حلقه می کرده...چگونه گرمی لبهایش را روی ذره ذره وجودش لمس می کرده....به خودش پیچید. فکر کرد سنگینی او رویش افتاده ....صدایی از حنجره اش درآمد. مثل آه. یا شاید آب...  بعد آرام گرفت. چند لحظه بعد نورها را خاموش کردند. شب نشده بود.

 

 

وقتی داشت لباس هایش را می پوشید یک نفر  در گوشش گفت: "هیچ وقت ندیده بودم جلوی دوربین اینطوری باشی.کلی حال کردی دیگه واسه خود ت."  لبخند بی رمقی آمد روی لبهایش.  یک سیگار عین همانها که مردش می کشید روشن کرد گذاشت گوشه لبهایش. سنگین بود برایش ولی مردش ا ز آنها می کشید... اگر تا آن روز سیگارش عوض نشده بود...اگر هنوز سیگار  می کشید....اگر هنوز زنده بود... که می داند؟

 

شال گردنش را پیچید دور صورتش در را باز  کرد آمد بیرون.دستش را بلند کرد تا یک تاکسی جلویش ترمز بزند.

 

 حالا دارد می رود یک جای دیگر که باید با یک زن ، یا شاید یک زن و دو مرد یا شاید فقط چند مرد، بخوابد. نگاهش به علامت دایره  روی  جعبه سیگارش گره خورده . که می داند... ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/30ساعت 16:9  توسط رضا دلاور  | 

 

 

متن كامل سخنراني دكتر احمدي نژاد در مجمع عمومي سازمان ملل

دکتر محمود احمدی نژاد ضمن ایران سخنان خود، معنای واژه "ابتکار" را ضربه فنی کرد! سخنرانی رییس جمهور ایران همانند خطبه های نماز جمعه از دو قسمت تشکیل می شد که در قسمت اول ضمن اشاره به چندین آیه و حدیث ، دنیا را از عدالت محوری حکومت ایران مطمئن کردند و سپس در کمال ناباوری طرح ابتکاری خود را ارائه دادند که هیچ چیز جدیدی در آن نبود به جز اینکه به همه جای دنیا امر  و نهی نمودند که به حرف های ما گوش کنند. ایشان در حالیکه کل کشورهای دنیا را مقلد آیات عظام پنداشته بودند ، شرعا و عقلا همه دنیا را مجاب کردند که با ما همکاری کنند. همچنین دکتر احمدی نژاد به  یک سری کافر عرق خور ، با فتوای شرعی  مبنی بر حرام بودن سلاح اتمی، اطمینان دادند که ما به سراغ سلاح اتمی نخواهیم رفت(همه مطمئن شدند). شاید تنها نکته جدید سخنرانی ایشان ، اشاره به گسترش مذاکرات با کشورهای دیگر بود که آن هم چند وقتی است زمزمه اش شنیده می شود و نمی توان نام ابتکار را بر آن گذاشت! ایشان سپس به مانند پایان خطبه های نماز جمعه دعایی در تعجیل فرج  امام زمان خواندند که با "الهی آمین" گفتن های ممتد کفار همراه بود!

چند نکته:

۱.در سخنرانی از احادیث و آیاتی استفاده می شد، که به شدت ساده بودند. در واقع بدیهیات اخلاقی را بیان می داشتند و اصلا لزومی به گفتن شان نبود.مسلما احادیث و آیات بهتری وجود دارند که بتوان به آنها استناد کرد یا از آنها بهره برد. تازه این در شرایطی است که فرق بین مجمع عمومی سازمان ملل و نشست سران کشور های اسلامی را نادیده بگیریم.

۲.رییس جمهور در حالی سخنرانی کرد که در تصاویر مشاهد شده، کشور های اروپایی در سطح وزیر شرکت  داشتند و بیشتر سالن خالی به نظر می رسید.با توجه به بیماری شیراک و درگیری شرودر در مبارزات انتخاباتی و بیکار نبودن بلر می توان عدم حضور آنها را توجیه کرد. ولی معلوم نیست چرا حداقل نخست وزیر فرانسه حضور نداشت! آیا دولت ایران که دم از شان والای ملت ایران می زند، این را توهین به خود  و ملت ایران نمی داند که پیشنهادی این چنین بکر!!! را توسط رییس جمهور خود در جایی بیان کند که شنوندگانش در سطحی پایین تر (از لحاظ دیپلماتیک) در آن شرکت کرده اند؟

۳.این همه تبلیغ از طریق صدا و سیمای جمهوری اسلامی و روزنامه های دولتی بیشتر همان جنبه شستشوی مغزی را نشان می دهد. چون به نظر نمی رسد مفاد این سخنرانی حاوی چیزی جدید و ابتکاری برای طرف های مذاکره بوده باشد.این در حالی است که معلوم نیست تا چه زمانی ، دستگاه تبلیغاتی و دولت جدید  قصد دارند بنا را بر عوام فریبی و بزرگ نمایی بگذارند.

۴. دست یابی به حق غنی سازی، آرزوی محالی نیست.و هرکوتاهی از هر کسی در این رابطه ،باعث بدنامی و روسیاهی جاودانی در تاریخ می شود. ولی به نظر می رسد  دولت ایران (با همراهی کامل صدا و سیما و روزنامه های دولتی) بیشتر توانش را صرف عوام فریبی  مردم ایران کرده است تا رسیدن به حق مسلم ملی !

۵.متن سخنرانی را نمی دانم چه کسی نوشته بود. ولی ساختار آن کاملا مشابه  انشای بچه محصل ها بود. با چند جمله کلی شروع شد،بحث عدالت را پیش کشید ،بعد ناگهان سکته کرد و با جملاتی صریح اعلام کرد که می خواهد طرح جدید ایران را ارائه دهد. و در پایان هم نتیجه گیری کرد که  هیچ ربطی به متن انشا نداشت! 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/27ساعت 1:32  توسط رضا دلاور  | 

 

مرگ آقای سرمایی

 

آقای وکیل بعد از کلی  پیچ و تاب خوردن نگاهی از اینور میز به آنور میز  کرد و  وصیت نامه را از پاکت بیرون آورد. سعی کرد میان حرف زدن، سبیلش را نجود:

-وصیت خاصی ندارم.سنگ قبرم کلفت باشد وحتما تیره. احتمال اینکه شبها سردم شود وجود دارد. روی سنگ قبر فقط نامم را بنویسید با این جمله:

اگر با من هستید لطفا بلندتر صحبت کنید.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1384/06/25ساعت 17:45  توسط رضا دلاور  | 

یک نریشن طولانی

 

 

بازیگر:یک مرد یا شاید یک زن. هیچ فرقی ندارد

 

 

 

داخلی – روز شاید هم شب – وان حمام

 

 

 نمای POV  .دوربین دقیقا جای چشم ها قرار دارد(توضیح لازم).توی کادر موهای بلند خیس دیده می شود که روی دوربین گذاشته شده. با پاهایی که  دراز شده اند. بازیگر  چانه اش را روی زانو هایش گذاشته و به جز پاها و موهایش هیچ جای دیگرش دیده نمی شود. دوش آب باز است و قطره های آب دیده می شوند همراه با آبی که در کف وان جریان دارد.(در صدا گذاری بسیار دقت شود. صدای آب باید طوری باشد که هم صدای برخورد آب به کف وان را در بر داشته باشد هم صدای خوردن حجمی از آب را بر روی سر یک آدم)

 

 

نریشن:

 

 مثل یک جاده می ماند... وای به حالت اگر زود بفهمی آخرش چیست.  شاید یک پرتگاه باشد یا شاید هم هیچ چیز یا هر چیزی. وای به حالت اگر زودتر از آنچه هست آخرش را ببینی. فرقی نمی کند چطور... شاید یک نفر عکسش را بیاورد نشانت دهد. شاید خودت ببینی از دور... فرقی نمی کند. نباید آخر جاده را دید. باید تا آخرش رفت و بلند گفــت: عجب!!همان بود که فکرش را می کردم!

 

باید هر روز بیدار شوی(اگر بتوانی)، بعد بروی توی کمد لبخند هایت، یکیشان را که با لباس آنروزت همخوانی دارد انتخاب کنی و به دهانت بگذاری. بعد خودت را جلوی آینه برانداز کنی که نکند یک موقع یک جای کارت بلنگد. بعد بروی بین آدم ها.

باید بترسی از نوشتن.باید بترسی از حرف زدن. به این فکر کنی هرچیزی که می نویسم یا شاید می گویم  یک گوشه دیگر از وجودم را آشکار می کند. به این فکر کنی که چه سوژه خوبی برای تمام روان پزشکان و روان کاوان و روان شناسان دنیا هستی. به این فکر کنی که وقتی می نویسی " آخر جاده " برایشان معنی چی را می دهد و معادل با چه داروهایی است. وقتی می نویسی" اگر بتوانی بیدار شوی"  برایشان نشانه ء به هم ریختگی چرخه خواب است یا نشانه افسردگی شدید یا هر زهرمار دیگر. هر کلمه کدام دارو است... به چه میزانی... با کدام اسم. هر کلمه چقدر طول درمان دارد.هر حرفی که می زنی کدام گوشه زمان ماضی استمراری را  برهنهء برهنه نشان خواهد داد.

 

صدای موسیقی به تدریج شنیده می شود

(Queen- the show must go on)

 

The show must go on
The show must go on

 

چرا تازگی ها هر چیزی معنی دیگری دارد؟

Whatever happens, I’ll leave it all to chance
Another heartache, another failed romance

 

چرا جداً؟چرا باید  کلمه بشود دارو؟چرا باید ادم ها بشوند مترسک؟ چرا دوستت دارم باید بشود یک عکس لای یک کتاب که خیلی اتفاقی بین هزار آشغال دیگر پیدایش می کنی؟

 

On and on, does anybody know what we are living for?

باید بترسی از موسیقی...

باید بترسی از سینما...

 

guess I’m learning, I must be warmer now
I’ll soon be turning, round the corner now

 

باید بترسی از هر چیزی که ترس ندارد

 

Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I’m aching to be free

 

باید بترسی از آخر جاده ها

باید بترسی از آدم ها

The show must go on
The show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile still stays on

 

باید بترسی از پروانه ها

 

My soul is painted like the wings of butterflies
Fairytales of yesterday will grow but never die
I can fly - my friends

 

 

 دست بازیگر به کف وان می افتد.از رگ های مچش، خون جاری است. خون با شدت بیرون می آید و با آب کف وان مخلوط می شود.(دیده اید وقتی خون با آب مخلوط می شود چطوری  است؟) چند لحظه بعد تیغ هم به کف وان می افتد.

 

باید بترسی از عقربه های ساعت

 

The show must go on

باید بترسی از خوابیدن

 

The show must go on

باید بترسی از ترسیدن

 

  صدا به تدریج فید می شود

 

باید بترسی از خودت

باید بترسی از خودت

باید بترسی از خودت

باید بترسی..

 

Fade in

 

 

پیوست:

باید دیگران را بترسانی که زندگیت همان داستان است یا نه؟به نظر شما لزومی دارد که این من باشم؟این بازی واقعیت و داستان کجا می خواهد تمام شود؟حالا خودم لزوما باید  رگ هایم را زده باشم بعد منتظر باشم تا یکی بیاید در حمام را بشکند نعشم را از توی وان بردارد ببرد؟ یا حداقل باید به فکرش باشم؟ چرا خودم هم گم کرده ام کدام واقعی است کدام نیست؟. پوستم شده عین مرد های صد ساله. آویزان ...آب سرد شده...دارم یخ می زنم. چرا هیچ کس نمی آید در حمام را بشکند نعشم را بیاورد بیرون؟ پوستم دیگر دارد درد می گیرد از این همه چروک. دارم پیر می شوم توی این حمام لعنتی که چهار دیوار دارد با وانی که حتی پرده هم ندارد. چرا هیچ کس نمی آید ؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/06/19ساعت 3:0  توسط رضا دلاور  | 

 

 

کافی است فقط یک  بخش خبری رسانه ملی را ببینید تا دستتان بیاید سیاست های شستشوی مغزی چه معنایی دارد. در هر بخش خبری تصاویری از طوفان کاترینا نمایش داده می شود در حالی که مجری محترم با پوزخندی اعلام می کند: "صحنه هایی که مشاهده می کنید نمایش دهنده ناتوانی کامل دولت امریکا در کمک رسانی به مردم است."

البته این جمله ها همراه می شود با هزار تفسیر دیگر که همه می گویند  دولت آمریکا دارد مردم خودش را می کشد! یا اینکه چون سیاه پوست هستند دارد این اتفاق ها می افتد! انگار نه انگار که این ادمها دارند با مرگ دست و پنجه نرم می کنند!

فقط تصور کنید. تصور کنید وقتی زلزله بم رخ داد بود، تلویزیون را روشن می کردید ،می رفتید سراغ ‌‌‌CNN یا FOX NEWS یا هر کانال دیگری. بعد تصویر هموطنان خود را در بدترین شرایط می دیدید در حالیکه مجری دارد می گوید: صحنه هایی از ناتوانی دولت جمهوری اسلامی در کمک رسانی به زلزله زدگان بم!  چه حالی بهتان دست می داد؟ چه حالی بهتان دست می داد وقتی می دیدید انسانیت فراموش شده و جایش را به کثافت و سیاست داده ؟چه حالی می شدید اگر  می دیدید مرگ و بدبختی هموطنانتان شده بازیچه؟بدتر از پرچم آتش زدن است نه؟

اینکه دولت آمریکا کوتاهی کرده یانه را من درست نمی دانم.  ولی می دانم که منطقه آسیب دیده و تخریب شده مساحتی به اندازه کل بریتانیا دارد!(تصور کنید چنین مساحتی در کشور ما دچار آسیب دیدگی شود!آنوقت می فهمید چی به چی است!) این را هم خو ب می دانم که شاهد یک فاجعه انسانی هستم . درست جلوی چشم هایم. از آن تصویر هایی که آدم یادش نمی رود. روی شیروانی خانه ای که تقریبا تا زیر سقف زیر آب است نوشته شده:S O S     ten civilians here  .

چرا رسانه ملی فکر می کند بنی آدم فقط گاهی اعضای یکدیگرند؟ به نظ شما هر چیزی حدی ندارد؟ حتی دشمنی با شیطان بزرگ ؟ یادم نرفته هنوز بم را...رودبار را....رشت را....یادم نرفته به خاطر سهل انگاری چندین هزار  نفر رفتند زیر خاک. یادم نرفته که همین شیاطین جهان خوار چطور به کمکمان آمدند.یادم هم نمی رود!!!

پیوست:در همین رابطه توجه شما را به پیشنهاد دکتر احمدی نژاد و سال مهرورزی با بندگان خدا جلب می کنم!

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/13ساعت 18:43  توسط رضا دلاور  | 

 

 

نمایندگان مجلس و وزیران پیشنهادی ضمن بحث و بررسی عمیق در این چند روز، توانستند ۱۷ بار قرآن را در صحن علنی مجلس ختم کنند. هرکسی که پشت تریبون قرار گرفت،تقریبا نصف جزء را خواند.

صفار هرندی گفت:به جوانک روستایی چه مربوط که عالیجناب سرخ پوش بود یا سبز پوش بود یا هر چی! هیچ کس هم نفهمید منظورش چیست!

درضمن اگر یکی جلوی افروغ را نگیرد به زودی به چه گوارا تبدیل می شود!!!!اگرچه که پور محمدی خودش امشب اعدامش می کند!شک نکنید! گزارش های رسیده حاکی است که آقای افروغ چند وقت است شب ها خواب واجبی می بیند!

پورمحمدی ضمن هوار زدن بر سر دو مخالف که اتفاقا کاملا خودی هم هستند، نشان داد چقدر به سیاست فضای باز اعتقاد دارد. تقریبا یک روضه کامل علی اکبر هم خواند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/02ساعت 12:47  توسط رضا دلاور  |