برادرم
امروز چقدر پرچم ایران برازنده ات بود. هیچ لباسی به این زیبایی به تنت ندیده بودم.

به سوی آسمان دست تکان بده.شاید...
در فرهنگ کهکشانی سرزمین من، سیاره ای است که به نام من ثبت شده.
گفتم: نگاه کن ....نگاه کن به این سیاره ای که کشف کردم.
و مرد دست های زن را در دستانش گرفت و او را بوسید... برای مدتی طولانی... به یکدگیر گره خوردند...بدون آنکه بدانند به فاصله تقریبی هزار و سیصد سال نوری ، من از پشت قوی ترین تلسکوپ های تاریخ کهکشان مبهوت نگاهشان می کنم. بدون آنکه لحظه ای سنگینی نگاه من را بر روی خودشان حس کنند یا شرم بیاید زیر پوستشان که شاید دستهایشان نرود... بدون آنکه بدانند....بوسیدند یکدیگر را آنطوری که در تمام تاریخ نژاد من توصیف شده که باید اینگونه باشد یک بوسه...که باید اینگونه باشند حرکت دستها.
و تمام اینها چیزی جز تاریخ نبود.هزار و سیصد سال نوری....می دانید می شود چند سال؟ حتی اگر همان موقع راه می افتادم هم نمی توانستم جلوی چیزی را بگیرم....حتی همین الان (که فایده ندارد دیگر البته.)
همانطور خیره ماندم بهشان...صبح که شد مرد زن را با چیزی براق تکه تکه کرد.و آن سومین زنی بود که من دیدم آنگونه تکه تکه می شد. .شاید بیشتر بودند. ...بعد خودش را از جایی پرت کرد پایین . چند دقیقه بعدش کل سیاره از انفجاری مهیب لرزید و تمام....دیگر سیاره ای نبود.... تمام.
در فرهنگ کهکشانی سرزمین من، سیاره ای است که به نام من ثبت شده:
۰۰۱۰۳۰۰۱۰۱۰۱۰۰۰۱۰۰۱: ( به دلیل انفجاری مصنوعی توسط موجودات هوشمندش، سه روز پس از کشف نابود شد) : جو آن آبی رنگ بود و در سطح آن مایعی عجیب و بی رنگ شناور بود. موجودات هوشمند آن به یکدیگر عشق می ورزیدند ولی عمدتا قاتلان سریالی بودند.