آقای ذغیبی قهر کرده. یک گوشهء داستان برای خودش نشسته می خواهد سیگار بکشد. چند لحظه پیش داشت توی خاطره هایش زیر لب غر میزد برای خودش. می گفت: این چه داستانی است آخر که دربارهء من است ولی من از همان اولش مردهام؟
بعد آرام به من گفت: آتش داری؟*
*-تکه ای از یک داستان بلند که اصلا نمی دانم قرار است چقدر نوشتنش طول بکشد.
پیوست: به دلیل آسیب دیدگی شدید دست، تایپ کردن بسیار سخت است.در واقع یک دستی نمی شود تایپ کرد! روی کاغذ می نویسیم تا بعد ببینیم چه می شود.
اردشیر جان
من را ببخش که مدتی است نمیتوانم گریه کنم. من را ببخش اگر باورم شده که رفتهای به یک سفر دور دور.. درست عین بچگیهایم که گفتند پدربزرگ رفته جایی دور... فقط فرقش این است که وقتی بزرگ تر شدم دیگر سفر پدربزرگ و باقی آدم ها را باور نکردم . اما سفر تو را هر چه میگذرد بیشتر باور میکنم. کجا رفته ای یاور؟
اردشیر
من را ببخش که مدتی است نمیتوانم گریه کنم. شاید سخت است برایم گریستن جلوی صد جفت چشم. نمیدانم خودم هنوز. اما نمیتوانم ... آخرین بار وقتی بود که ناباورانه دیدمت که میروی زیر خروار خروار خاک.... بعدش نشد دیگر. دروغ نگویم . شاید یک بار بعدش سیر دلم گریستم. نه برای خودم ولی... باز برای تو که رفته بودی زیر سنگ سیاه توی قطعه هنر مندان ... سنگ سیاه که رویش نوشته یاور اردشیر افشین راد. داشتیم یاور؟ داشتیم از این شوخیهای بیمزه؟
پس سفر چه شد؟ من که باور دارم رفته ای سفر... ولی نبودنت را.... حرفش را هم نزن. حرفش را هم نزن.
یاور
من را ببخش که مدتی است نمیتوانم گریه کنم. یاور میدانی چقدر سخت است این بغض لعنتی را توی گلویت حس کنی ولی نتوانی گریه کنی؟ به چه زبانی بگویم دلم.... دلمان.... دلمان برایت تنگ شده؟ نمیشود برگردی؟ بدون آن سنگ سیاه؟ نمیشود برگردی یک بار دیگر بشینیم فیلم ببینیم با هم؟ فیلم بسازیم با هم؟ امشب برایت توی یک دفتر نامه نوشتم. یادم رفت که بنویسم دوستت دارم . همین یک جمله انگار کافی بود و یادم رفت که بگویمش.
می فهمی که؟
اردشیرم
وقتی میگویند سفر ، یعنی از جایی به جایی رفتن. یعنی باید مقصد داشته باشد و مبداء. مقصدت را نمیدانم. راستش را بخواهی مقصد را باور ندارم. ولی مبداء... نمیشود به جان تو... نمیشود. یک جای کار می لنگد. تو اینجور آدمی نبودی. دو سال گذشته و هنوز یک جای کار می لنگد.
یاور
یاور تو که می دانی برایم بگو... چرا با این همه بغض، زندگی اینقدر زیباست؟
می شود کاری کرد که گریه ام بگیرد؟ هم برای خودم هم برای تو؟