تبليغاتX
مشعشع نامه
داستان های کوتاه و دیگر مزخرفات رضا دلاور
 

  

وقتی آقای عکاس داشت می‌گفت: "لبخند بزن... کمی به سمت چپ." و بعدش که آمد تا سرت را کمی به سمت چپ بچرخاند، به همه چيز فکر می‌کردی جز اينکه اين عکس قرار است صاف برود بخورد روی آگهی مرگت.  من که نه ...حتی مهشید که کنارت ايستاده بود هم فکرش را نمی کرد. کی فکرش را می‌کرد يکهو بروی خودت را توی دريا غرق کنی؟  کی فکر می‌کرد بدن باد کرده ات را که مرغ های دريايی تکه پاره کرده بودندش، ۳ ۴ روز بعد از آب بگيرند؟ نه... نه من، نه مهشيد... هیچ کداممان! چه مرگت شد که يک دفعه زدی خودت را آنجوری ناکار کردی؟ د آخر چرا آنجوری؟ چرا رفتی خودت را انداختی توی دريا آخر؟ فکر هیچ کس را نکردی؟ چرا يک کاری کردی هممان آتش بگيريم از ديدن صورت  بدون چشمت؟... بدون پلکت؟... از بدنت که خاکستری شده بود؟... سوراخ سوراخ شده بود؟ چرا يک کاری کردی هممان تا عمر داريم يادمان نرود اينها را؟ نه من... نه مهشيد بیچاره که اول جوانی بیوه اش کردی... نه هيچ کس ديگر... چرا یک جایی خودت را ناکار کردی که من را بخواهند برای شناسایی ات؟ می دانستی مهشید دلش را ندارد نه؟ چرا آخر يک جوری دخل خودت را آوردی که حتی نتوانم از مردنت خوشحال شوم؟ خوشحال شوم از اینکه زنت حالا بعد این همه سال ، با خیال راحت  و بدون ترس از زود آمدن تو، توی عرق  تن هایمان  کنارم خوابیده و نفسهایش دارد گردنم را نوازش می‌کند و من دارم  آرام سیگار می‌کشم و دیگر حواسم به صدای در نیست که کلید می اندازند تویش یا نه!

می دانی چقدر صدای انداختن کلید توی در ترس دارد؟ می دانی ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/31ساعت 4:16  توسط رضا دلاور  | 

 

 

 

 

نگاه می‌کند به ساعت روی دیوار. روی هشت و نیم خواب رفته ولی درست است همین هشت و نیم. روزی یک بار آن هم برای یک دقیقه ساعت زنده می‌شود دوباره. نمی‌گویم دو بار چون یک بار دیگرش را معمولا نمی‌بیند. یادش می‌رود که ساعت خواب رفته. به خودش می‌گوید هشت و نیم  شد، بعد دنبال سیگارش  می‌گردد. یادش می‌رود کجا گذاشته جعبه سیگارش را.  توی اتاق درهم و برهمش می‌گردد تا پیدایش می‌کند. یک نخ سیگار و فندکش را با آن ماری که رویش چمبره زده از توی جعبه سیگار بیرون می‌آورد. آرام  پنجره را باز می‌کند می‌رود توی بالکن اتاق. باد گرم می‌زند توی صورتش. سیگار را روشن می‌کند دودش را از روی عادت با یک صدایی شبیه آه می‌دهد بیرون.  سرش را که می‌آورد بالا نگاهش گره می‌خورد به یک نقطه قرمز چشمک زن آن دور دورهای شهر...  انگار یکی گفته باشد که سرش را آن طور بالا بیاورد تا نگاهش گره بخورد به همان نقطه قرمز....  بالای بلندی یک آسمان خراش... کمی به آن خیره می‌شود بعد  می‌خواهد بازیش را شروع کند. سرش را با اکراه می‌گرداند به منتهی الیه سمت راستش. شروع می‌کند چراغ‌های چشمک زن را شمردن. همیشه با خودش این موقع می‌گوید "آخرش نفهمیدم چرا اینها را می‌گذارند بالای برج ها؟ بخواهد سقوط کند سقوط می‌کند دیگر". ولی امشب نمی‌گوید اینها را. شروع می کند به شمردن. نه فقط شمردن. یا چه می‌دانم. شاید همان شمردن.

یک...

 دو...

 سه...

 یک فکر دیگر ولی  نمی‌گذارد بازیش را ادامه بدهد. دوباره همان نقطه اول را نگاه می‌کند. با خودش می‌گوید:

 

 -همان جاهاست حالا. می‌شود کمی سمت راستش یک کمی پایین تر. همان جاهاست خانه اش. چقدر... چقدر چی؟ بس کن بعد این همه سال!


 سیگارش روشن می‌ماند همانطور. باز مثل آه صدا می‌دهد بازدمش. اینبار بدون دود ولی. دوباره راستش را نگاه می‌کند، شروع می‌کند به شمردن. می‌داند امشب از آن شبهاست که پانزده تا پیدا می‌کند. یک ... دو ....آن یکی بالای هتل سه... این برج های فرمانیه چهار و پنج...

به هشت که می‌رسد باز می‌ماند که بشمرد و رد شود یا نه.

 

-همان جاهاست الان ها... شاید خوابیده باشد. چه می‌دانم؟ چرا این چراغ را کرده ‌ای مثل خودش با آن عذاب می‌دهی خودت را آخر؟ اصلا چرا می‌شماری شان که یادت بیاید؟


همان موقع توی سرش می‌گذرد  که اول بار خود او این بازی را یادش داده بود. که یک شبی بیایند روی بالکن  و او بشمرد و چشمک زن ها بشوند ۱۸ ت
ا و هیچ شب دیگری نشود آن شب. نه چراغها بشوند ۱۸ تا ونه او دوباره بیاید. تا هر شب حتی  توی سرمای زمستانش هم بیاید بشمرد چراغ ها را تا شاید  بشوند ۱۸ تا و او شاید فکر کند که معجزه ای شده یا گریه اش بگیرد حتی  فقط. آدم ها به همین چیز ها زنده‌اند دیگر. روز تولد، روزمرگ ... روز آشنایی. روز عینک آفتابی... روزی که ۱۸ چراغ روشن بود...روز فلان.... روز زهر مار!

 

سیگارش را پرت می‌کند. می‌خواهد برود تو. گردنش را می‌گرداند دوباره چشمک زن را نگاه می‌کند. یک چیزهای گنگی مثل  پاییز و پایان‌نامه و  خداحافظ  و بوی گند  سیگار و دست درد و  نبودن و  چند اسم  و چند چیز دیگر توی سرش می‌گذرد که نمی‌شود جمله شان کرد. می‌رود تو در را مي‌بندد.ساعت هنوز هشت و نی....

 

از شما چه پنهان...  امشب ۱۸ چراغ روشن است.

 

                                تقدیم به چشمک زن شماره هشت. کمی پایین تر سمت راست!!!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/26ساعت 3:9  توسط رضا دلاور  | 

 

 

توی زندگی همیشه از این می ترسم که یک روزی وسط حرف هایم، یکی با صدایی بلند و محکم بگوید: کات! حالا لانگ شات همین هایی که تا الان گفتی را می گیریم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/19ساعت 2:18  توسط رضا دلاور  | 

 

 

 

                             

 

 

 

مدت هاست می خواهم درباره اشتباهات فاحش خبرگزاری ها،روزنامه ها و صدا سیما درباه مسابقات فرمول یک بنویسم، اما هر دفعه نمی شود .  مسابقات فرمول یک،  یکی از پربیننده ترین  و پرطرفدارترین رویداد های ورزشی در سراسر دنیاست  که در ایران بسیار ناشناخته باقی مانده و معدود هواداران خود را دارد که به مدد شبکه های ماهواره ای می توانند  مسابقات مورد علاقه خود را پیگیری کنند. برای درک میزان جذابیت این مسابقات کافی است اشاره ای کنم به مسابقه فصل گذشته فرمول یک  در کشور کانادا که سومین رویداد ورزشی پربیننده ( بعد از دیدار پایانی لیگ  قهرمانان اروپا و فینال مسابقات NBA) سال در سراسر دنیا بود .میزان جذابیت و محبوبیت این گران ترین ورزش دنیا( که صد البته  نیازمند مهارت هایی مثال زدنی است)، در حدی است که اگر در روز برگزاری یک مسابقه فرمول یک  به اخبار ورزشی کانال های معتبر خبری دنیا نگاهی بیندازید، خبر مربوط به آن را در صدر اخبار ورزشی  یا بعد از خبری مهم مربوط به فوتبال می بنیند. این در حالی است که در خبرهای ورزشی ایرانی یا اصلا به آن شاره ای نمی شود و یا به صورتی کاملا گذرا و با کلی اشتباه و ایراد به عنوان آخرین خبر اعلام می شود. و ایکاش که اصلا اعلام نشود. اگر کمی به این مسابقات علاقه داشته باشید می فهمید که تنظیم کننده خبر  هیچ چیزی درباره این رشته ورزشی نمی داند و از آن بدتر گویندگان ورزشی هستند که به کل هیچ چیز نمی دانند وندانستن تلفظ اسامی رانندگان در مقابل گاف های عظیم شان اصلا به حساب نمی آید. بگذارید برایتان مثالی بزنم. فکر کنید مسابقه  تیم مورد علاقه  فوتبالتان را ( مثلا رئال مادرید و بارسلونا)، کوتی گزارش کند . یا مثلا مجبور شوید اراجیف حماسی  و اساطیری خیابانی را روی صحنه های حساس مسابقه بشنوید. متوجه زجر و و دردی که به آن اشاره می کنم شدید که؟

حالا وقتی خبر های مربوط به مسابقات فرمول یک را در رسانه های ایرانی بخوانید  و فقط کمی از این مسابقات سر دربیاورید، زجرش مثل این است که کوتی گزارش کند ، شفیعی کارشناس باشد و خیابانی مجری !!! یا هرسه تاشان با هم گزارش کنند. مثلا تلویزیون را روشن می کنید  و می بینید اخبار ورزشی 6:30  شبکه یک است. گوینده محترم با چشمانی خواب آلود به عنوان آخرین خبر می گوید مسابقات موتورسواری جایزه بزرگ برگزار شد و بعد اسامی موتور سواران را به این شرح اعلام می دارد:

نفر اول روبنس باریکلو !!!

 و دوزاریت می افتد که آقایی که خبر را تنظیم کرده نام رانندگان فرمول یک را گذاشته روی موتورسواران!!! به همین راحتی. بعد تازه یادتان می آید که <<باریچلو>> صحیح است نه باریکلو!

 

یا آقای گوینده می گوید در دور تعیین خط آلونسو اول شد . در حالیکه سه ساعت قبلش مسابقه اصلی انجام شده و حالا باید خبر مسابقه نهایی را بدهد.

یا وقتی آقای گوینده با لبخند مثال زدنی اش می گوید در این مسابقه یارنو تراولی( بر وزن ترابری) از تیم تویاتا فلان شد . در حالیکه خشکت می زند که چطور TRULLI   می شودtravalli ` !!!

 و البته هزار اشتباه دیگر که بیشترشان از اساس مشکل دارند و از لحاظ خبری و زمان اطلاع رسانی می لنگند و صدالبته به همه آنها اشتباهات شیرین مجریان را هم اضافه کنید!!!

همه اینها را گفتم که به این خبری که امروز در خبرگزاری فارس دیدم برسم.

 

 

ناكامي بزرگ شوماخر

مسابقات اتومبیلانی موناکو با قهرمانی فرناندو آلونسو به پایان رسید

 

خبرگزاري فارس: هفتمين مرحله پيكارهاى اتومبيلراني قهرمانى جهان در دسته فرمول يك كه اين بار در موناكو برگزار شد، با موفقيت فرناندو آلونسو، راننده جوان اسپانيايي به پايان رسيد.

به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از دويچه‌وله، فرناندو آلونسو كه سال پيش در رقابتى نزديك با ميشائل شوماخر ركورددار مقام قهرمانى اين دسته از مسابقات، سرانجام عنوان قهرمانى را نصيب خود كرد؛ امسال نيز به موفقيت هاى خود ادامه داد و در مسابقات وناكو بار ديگر و براى چهارمين بار با اتومبيل رنو پيروز شد.
بعد از او پايلو مونتويا از كلمبيا از تيم مك لارن مرسدس و سپس ديويد كولهارت از انگليس از تيم ردبول در سكوى دوم و سوم جاي گرفتند. شوماخر نيز از تيم فرارى به مقام پنجم دست يافت و شانس كسب مقام قهرمانى جهان را در اين سال از هم اكنون از دست داد.
در جدول امتيازات پس از 7 مرحله، آلونسو با 64 امتياز، پيشتاز است. شوماخر با 7 عنوان قهرمانى جهان و با 21 امتياز اختلاف در رده دوم قرار دارد.
انتهاي پيام/2

 

 

تاریخ خبر مربوط به 9 خرداد 1385 (یعنی سه شنبه) و ساعت آن 7:53 صبح است.می خواهم خط به خط ایراداتش را بگویم تا ببینید در یک خبر یک پاراگرافی چند اشتباه فاحش وجود دارد.  البته می خواهم تاکیید کنم بر اینکه هدفم این است که  میزان خطا و اشتباه دستتان بیاید  و گرنه آشنایی با فرمول یک بماند برای یک وقت دیگر که چند وقتی هم هست خیلی خیلی به فکر راه انداختن یک جای اختصاصی برای آن هستم.  اگر از فرمول یک  سر در نمی آورید بروید ببینید از چیزهایی که سر در می آورید چند تا اشتباه می توانید بگیرید!این داستان تنها مربوط به فرمول یک نیست.( همین دو روز پیش سایت واحد مرکزی خبر محل مسابقه ایران و کرواسی را زاگرب اعلام کرده بود.آن هم بعد از پایان مسابقه!!!)

 

 

  1. قضیه از همان اولش می لنگد. خبر در حالی روز سه شنبه  توسط خبرگزاری فارس" گزارش شده " که این رویداد ورزشی روز یک شنبه  و راس ساعت 17:30 به وقت تهران تمام شده است!یعنی 38 ساعت تاخیر آن هم در عصر انفجار اطلاعات! حالا چطور و چرا بعد از دو روز خبرگزاری فارس «گزارش کرده» را من اصلا نمی فهمم. از وضعیت پرداختی این دوستان هم اطلاع ندارم که بر مبنای تعداد خبر است یا بر پایه هر چیز دیگر. این را داشته باشید حالا تا بعدی...

 

  1. ناکامی بزرگ شوماخر: این یکی لازمه اش کمی توضیح است. در این مسابقه شوماخر در دور تعیین خط به مقام اول رسید اما در آخرین لحظات به علت حادثه ای که به گفته خودش یک اشتباه در رانندگی بود از مسیر خارج شد و به همین دلیل دیگر رانندگان نتوانستند به رکورد او برسند . او چیزی نزدیک 8 ساعت بعد توسط داوران مجازات شد و به او اجازه داده شد مسابقه را نه از خط پایانی بلکه از محل توقف ماشین ها شروع کند( معادل فارسی pitline چه می شود؟) . او درحالی مسابقه را شروع کرد که در خط 22 قرار داشت و در حالی مسابقه را به پایان رساند که به رتبه 5 دست یافته بود. به گواه سایت رسمی این مسابقات و نظر سنجی این سایت شوماخر بهترین راننده این مسابقه بود که توانست در پیست بسیار مشکل موناکو با 17 پله صعود به مقام پنجم برسد و 4 امتیاز باورنکردنی را به دست آورد.بناراین ناکامی بزرگ را من یکی نمی توانم بفهمم!!

 

  1. سال پیش فرناندو آلونسو هیچ رقابت نزدیکی با شوماخر نداشت. در واقع اگر کسی هم با او رقابت داشت کیمی رایکونن(Kimi Raikonen) فنلاندی بود که به مقام دوم رسید نه شوماخر که سوم شد. آلونسو به حدی مقتدرانه به مقام قهرمانی دست یافت که سه مسابقه مانده به پایان فصل، قهرمانیش مسجل شده بود. این در حالی بود که آلونسو  در فصل گذشته 7 قهرمانی کسب کرده بود و شوماخر تنها به مدد مشکل تیم هایی که از لاستیک میشلن استفاده می کردند توانست تنها  قهرمانی تحقیر کننده مسابقه بزرگ آمریکا را به دست آورد.

 

  1. در ادامه خبر آمده که « دیوید کولهارت از انگلیس» به مقام سوم رسیده. نام این راننده David Coulthard است. حالا به نظر شما این اسم چطور به CoolHeart  تبدیل شده؟ نهایتا اگر بخواهیم آن را فارسی بنویسیم می شود کولتارد نه کولهارت. احتمالا حتی  در ذهن نویسنده گذشته که برای حفظ زبان فارسی بنویسد  «دیوید قلب خنک». از آن گاف هایی است که معلوم است مترجم خبر به زور دیکشنری و عمو جان دارد ترجمه می کند و فکر کرده با خودش coulthard  یک معنی ای دارد برای خودش و مثلا آن را خوانده Coult-hard !!!

 

  1. اشتباه نکنید هنوز با این عبارت « دیوید کولهارت از انگلیس» کار داریم. کولتارد اهل اسکاتلند است. این را هر کسی اگر فقط یکبار این مسابقات را نگاه کند می فهمد. معنی این حرف این است که این راننده با پرچم اسکاتلند در این مسابقات شرکت می کند. حتی اگر اسامی رانندگان را در آغاز مسابقه نبینید ، می توانید کلاه کولتارد را ببینید که نقش پرچم اسکاتلند بر بالای آن کشیده شده. این ها را گفتم که بدانید نویسنده خبر علاوه بر اینکه همه اینها را نمی داند ، تفاوت بریتانا و انگلیس را هم نمی داند.

 

  1. در ادامه آمده است « و شانس کسب مقام قهرمانی جهان را ( منظور شوماخر است)  در این سال  از هم اکنون از دست داد». این مسابقات 19 دور دارد که تنها هفت تای آن انجام شده و دو راننده با یکدیگر 21 امتیاز اختلاف دارند. چطوری می شود که نویسنده با اطمینان از فعل ماضی استفاده کرده و گفته که شانس را از دست داد، من نمی دانم. نگفته بگوید شانسش کم شد که آدم کمتر بسوزد! در دوازده مسابقه هر اتفاقی ممکن است بیفتد. آن هم در حال حاضر که به نظر می رسد تیم فراری اتومیل سریع تری را نسبت به تیم رنو در اختیار دارد.

 

  1. اگر قرار باشد در خبری کوتاه به مسابقه این هفته موناکو اشاره کرد ، حتما باید به همان جریمه مایکل شوماخر اشاره ای داشت که بحث برانگیز ترین اتفاق این هفته بود و حتی پیروزی آلونسو را هم تحت الشاع قرار داد.فکر کنم این جزو اصول خبر رسانی است.به اینها اضافه کنید اولین جایزه تیم RedBull را که همین آقای کولهارت!!! به دست آورد.

 

  1. عکسی که در خبر استفاده شده مربوط به پیست اتومبیلرانی ایالات متحده است که  دور 11 یازدهم مسابقات در آنجا برگزار می شود و هیچ شباهتی هم به موناکو  و مونت کارلو و خیابان هایش ندارد.یعنی حداقل نگفته اند یک عکس قدیمی از موناکو بگذارند که یک ربطی داشته باشد!!!

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/03/09ساعت 15:25  توسط رضا دلاور  |