وقتی آقای عکاس داشت میگفت: "لبخند بزن... کمی به سمت چپ." و بعدش که آمد تا سرت را کمی به سمت چپ بچرخاند، به همه چيز فکر میکردی جز اينکه اين عکس قرار است صاف برود بخورد روی آگهی مرگت. من که نه ...حتی مهشید که کنارت ايستاده بود هم فکرش را نمی کرد. کی فکرش را میکرد يکهو بروی خودت را توی دريا غرق کنی؟ کی فکر میکرد بدن باد کرده ات را که مرغ های دريايی تکه پاره کرده بودندش، ۳ ۴ روز بعد از آب بگيرند؟ نه... نه من، نه مهشيد... هیچ کداممان! چه مرگت شد که يک دفعه زدی خودت را آنجوری ناکار کردی؟ د آخر چرا آنجوری؟ چرا رفتی خودت را انداختی توی دريا آخر؟ فکر هیچ کس را نکردی؟ چرا يک کاری کردی هممان آتش بگيريم از ديدن صورت بدون چشمت؟... بدون پلکت؟... از بدنت که خاکستری شده بود؟... سوراخ سوراخ شده بود؟ چرا يک کاری کردی هممان تا عمر داريم يادمان نرود اينها را؟ نه من... نه مهشيد بیچاره که اول جوانی بیوه اش کردی... نه هيچ کس ديگر... چرا یک جایی خودت را ناکار کردی که من را بخواهند برای شناسایی ات؟ می دانستی مهشید دلش را ندارد نه؟ چرا آخر يک جوری دخل خودت را آوردی که حتی نتوانم از مردنت خوشحال شوم؟ خوشحال شوم از اینکه زنت حالا بعد این همه سال ، با خیال راحت و بدون ترس از زود آمدن تو، توی عرق تن هایمان کنارم خوابیده و نفسهایش دارد گردنم را نوازش میکند و من دارم آرام سیگار میکشم و دیگر حواسم به صدای در نیست که کلید می اندازند تویش یا نه!
می دانی چقدر صدای انداختن کلید توی در ترس دارد؟ می دانی ؟
نگاه میکند به ساعت روی دیوار. روی هشت و نیم خواب رفته ولی درست است همین هشت و نیم. روزی یک بار آن هم برای یک دقیقه ساعت زنده میشود دوباره. نمیگویم دو بار چون یک بار دیگرش را معمولا نمیبیند. یادش میرود که ساعت خواب رفته. به خودش میگوید هشت و نیم شد، بعد دنبال سیگارش میگردد. یادش میرود کجا گذاشته جعبه سیگارش را. توی اتاق درهم و برهمش میگردد تا پیدایش میکند. یک نخ سیگار و فندکش را با آن ماری که رویش چمبره زده از توی جعبه سیگار بیرون میآورد. آرام پنجره را باز میکند میرود توی بالکن اتاق. باد گرم میزند توی صورتش. سیگار را روشن میکند دودش را از روی عادت با یک صدایی شبیه آه میدهد بیرون. سرش را که میآورد بالا نگاهش گره میخورد به یک نقطه قرمز چشمک زن آن دور دورهای شهر... انگار یکی گفته باشد که سرش را آن طور بالا بیاورد تا نگاهش گره بخورد به همان نقطه قرمز.... بالای بلندی یک آسمان خراش... کمی به آن خیره میشود بعد میخواهد بازیش را شروع کند. سرش را با اکراه میگرداند به منتهی الیه سمت راستش. شروع میکند چراغهای چشمک زن را شمردن. همیشه با خودش این موقع میگوید "آخرش نفهمیدم چرا اینها را میگذارند بالای برج ها؟ بخواهد سقوط کند سقوط میکند دیگر". ولی امشب نمیگوید اینها را. شروع می کند به شمردن. نه فقط شمردن. یا چه میدانم. شاید همان شمردن.
یک...
دو...
سه...
یک فکر دیگر ولی نمیگذارد بازیش را ادامه بدهد. دوباره همان نقطه اول را نگاه میکند. با خودش میگوید:
-همان جاهاست حالا. میشود کمی سمت راستش یک کمی پایین تر. همان جاهاست خانه اش. چقدر... چقدر چی؟ بس کن بعد این همه سال!
سیگارش روشن میماند همانطور. باز مثل آه صدا میدهد بازدمش. اینبار بدون دود ولی. دوباره راستش را نگاه میکند، شروع میکند به شمردن. میداند امشب از آن شبهاست که پانزده تا پیدا میکند. یک ... دو ....آن یکی بالای هتل سه... این برج های فرمانیه چهار و پنج...
به هشت که میرسد باز میماند که بشمرد و رد شود یا نه.
-همان جاهاست الان ها... شاید خوابیده باشد. چه میدانم؟ چرا این چراغ را کرده ای مثل خودش با آن عذاب میدهی خودت را آخر؟ اصلا چرا میشماری شان که یادت بیاید؟
همان موقع توی سرش میگذرد که اول بار خود او این بازی را یادش داده بود. که یک شبی بیایند روی بالکن و او بشمرد و چشمک زن ها بشوند ۱۸ تا و هیچ شب دیگری نشود آن شب. نه چراغها بشوند ۱۸ تا ونه او دوباره بیاید. تا هر شب حتی توی سرمای زمستانش هم بیاید بشمرد چراغ ها را تا شاید بشوند ۱۸ تا و او شاید فکر کند که معجزه ای شده یا گریه اش بگیرد حتی فقط. آدم ها به همین چیز ها زندهاند دیگر. روز تولد، روزمرگ ... روز آشنایی. روز عینک آفتابی... روزی که ۱۸ چراغ روشن بود...روز فلان.... روز زهر مار!
سیگارش را پرت میکند. میخواهد برود تو. گردنش را میگرداند دوباره چشمک زن را نگاه میکند. یک چیزهای گنگی مثل پاییز و پایاننامه و خداحافظ و بوی گند سیگار و دست درد و نبودن و چند اسم و چند چیز دیگر توی سرش میگذرد که نمیشود جمله شان کرد. میرود تو در را ميبندد.ساعت هنوز هشت و نی....
از شما چه پنهان... امشب ۱۸ چراغ روشن است.
توی زندگی همیشه از این می ترسم که یک روزی وسط حرف هایم، یکی با صدایی بلند و محکم بگوید: کات! حالا لانگ شات همین هایی که تا الان گفتی را می گیریم.

مدت هاست می خواهم درباره اشتباهات فاحش خبرگزاری ها،روزنامه ها و صدا سیما درباه مسابقات فرمول یک بنویسم، اما هر دفعه نمی شود . مسابقات فرمول یک، یکی از پربیننده ترین و پرطرفدارترین رویداد های ورزشی در سراسر دنیاست که در ایران بسیار ناشناخته باقی مانده و معدود هواداران خود را دارد که به مدد شبکه های ماهواره ای می توانند مسابقات مورد علاقه خود را پیگیری کنند. برای درک میزان جذابیت این مسابقات کافی است اشاره ای کنم به مسابقه فصل گذشته فرمول یک در کشور کانادا که سومین رویداد ورزشی پربیننده ( بعد از دیدار پایانی لیگ قهرمانان اروپا و فینال مسابقات NBA) سال در سراسر دنیا بود .میزان جذابیت و محبوبیت این گران ترین ورزش دنیا( که صد البته نیازمند مهارت هایی مثال زدنی است)، در حدی است که اگر در روز برگزاری یک مسابقه فرمول یک به اخبار ورزشی کانال های معتبر خبری دنیا نگاهی بیندازید، خبر مربوط به آن را در صدر اخبار ورزشی یا بعد از خبری مهم مربوط به فوتبال می بنیند. این در حالی است که در خبرهای ورزشی ایرانی یا اصلا به آن شاره ای نمی شود و یا به صورتی کاملا گذرا و با کلی اشتباه و ایراد به عنوان آخرین خبر اعلام می شود. و ایکاش که اصلا اعلام نشود. اگر کمی به این مسابقات علاقه داشته باشید می فهمید که تنظیم کننده خبر هیچ چیزی درباره این رشته ورزشی نمی داند و از آن بدتر گویندگان ورزشی هستند که به کل هیچ چیز نمی دانند وندانستن تلفظ اسامی رانندگان در مقابل گاف های عظیم شان اصلا به حساب نمی آید. بگذارید برایتان مثالی بزنم. فکر کنید مسابقه تیم مورد علاقه فوتبالتان را ( مثلا رئال مادرید و بارسلونا)، کوتی گزارش کند . یا مثلا مجبور شوید اراجیف حماسی و اساطیری خیابانی را روی صحنه های حساس مسابقه بشنوید. متوجه زجر و و دردی که به آن اشاره می کنم شدید که؟
حالا وقتی خبر های مربوط به مسابقات فرمول یک را در رسانه های ایرانی بخوانید و فقط کمی از این مسابقات سر دربیاورید، زجرش مثل این است که کوتی گزارش کند ، شفیعی کارشناس باشد و خیابانی مجری !!! یا هرسه تاشان با هم گزارش کنند. مثلا تلویزیون را روشن می کنید و می بینید اخبار ورزشی 6:30 شبکه یک است. گوینده محترم با چشمانی خواب آلود به عنوان آخرین خبر می گوید مسابقات موتورسواری جایزه بزرگ برگزار شد و بعد اسامی موتور سواران را به این شرح اعلام می دارد:
نفر اول روبنس باریکلو !!!
و دوزاریت می افتد که آقایی که خبر را تنظیم کرده نام رانندگان فرمول یک را گذاشته روی موتورسواران!!! به همین راحتی. بعد تازه یادتان می آید که <<باریچلو>> صحیح است نه باریکلو!
یا آقای گوینده می گوید در دور تعیین خط آلونسو اول شد . در حالیکه سه ساعت قبلش مسابقه اصلی انجام شده و حالا باید خبر مسابقه نهایی را بدهد.
یا وقتی آقای گوینده با لبخند مثال زدنی اش می گوید در این مسابقه یارنو تراولی( بر وزن ترابری) از تیم تویاتا فلان شد . در حالیکه خشکت می زند که چطور TRULLI می شودtravalli ` !!!
و البته هزار اشتباه دیگر که بیشترشان از اساس مشکل دارند و از لحاظ خبری و زمان اطلاع رسانی می لنگند و صدالبته به همه آنها اشتباهات شیرین مجریان را هم اضافه کنید!!!
همه اینها را گفتم که به این خبری که امروز در خبرگزاری فارس دیدم برسم.
مسابقات اتومبیلانی موناکو با قهرمانی فرناندو آلونسو به پایان رسید
خبرگزاري فارس: هفتمين مرحله پيكارهاى اتومبيلراني قهرمانى جهان در دسته فرمول يك كه اين بار در موناكو برگزار شد، با موفقيت فرناندو آلونسو، راننده جوان اسپانيايي به پايان رسيد.
به گزارش خبرگزاري فارس و به نقل از دويچهوله، فرناندو آلونسو كه سال پيش در رقابتى نزديك با ميشائل شوماخر ركورددار مقام قهرمانى اين دسته از مسابقات، سرانجام عنوان قهرمانى را نصيب خود كرد؛ امسال نيز به موفقيت هاى خود ادامه داد و در مسابقات وناكو بار ديگر و براى چهارمين بار با اتومبيل رنو پيروز شد.
بعد از او پايلو مونتويا از كلمبيا از تيم مك لارن مرسدس و سپس ديويد كولهارت از انگليس از تيم ردبول در سكوى دوم و سوم جاي گرفتند. شوماخر نيز از تيم فرارى به مقام پنجم دست يافت و شانس كسب مقام قهرمانى جهان را در اين سال از هم اكنون از دست داد.
در جدول امتيازات پس از 7 مرحله، آلونسو با 64 امتياز، پيشتاز است. شوماخر با 7 عنوان قهرمانى جهان و با 21 امتياز اختلاف در رده دوم قرار دارد.
انتهاي پيام/2
تاریخ خبر مربوط به 9 خرداد 1385 (یعنی سه شنبه) و ساعت آن 7:53 صبح است.می خواهم خط به خط ایراداتش را بگویم تا ببینید در یک خبر یک پاراگرافی چند اشتباه فاحش وجود دارد. البته می خواهم تاکیید کنم بر اینکه هدفم این است که میزان خطا و اشتباه دستتان بیاید و گرنه آشنایی با فرمول یک بماند برای یک وقت دیگر که چند وقتی هم هست خیلی خیلی به فکر راه انداختن یک جای اختصاصی برای آن هستم. اگر از فرمول یک سر در نمی آورید بروید ببینید از چیزهایی که سر در می آورید چند تا اشتباه می توانید بگیرید!این داستان تنها مربوط به فرمول یک نیست.( همین دو روز پیش سایت واحد مرکزی خبر محل مسابقه ایران و کرواسی را زاگرب اعلام کرده بود.آن هم بعد از پایان مسابقه!!!)