خیلی درده وقتی خودتم یادت بره طرفو دوست داری به خاطر خودش یابه خاطر بدنش. به خاطر تنش . به خاطر دستاش به خاطر پاهاش به خاطر پوستش یا به خاطر لای پاش یا هر چی ... خیلی درده !
اینها را گفت و سیگارش را خاموش کرد با کنارهء چوبی تخت . بیست تا اسکناس هزار تومانی گذاشت روی پاتختی و صورتش را بوسید و آمد بیرون. تا در نرفته بود که برگشت و کاردش را از لای پای دخترک کشید بیرون و با ملافه چرک مور تخت تمیزش کرد. بعد دوباره بلند گفت: نمی دونی چه دردیه.
ده تا اسکناس دیگر گذاشت روی قبلی ها
بعد رفت.