مقاله ای برای سایت انتخاب نوشتم که منتشر شد. نگاهی بیندازید.
""نگاهی روان شناسانه به میل تماشای صحنه مرگ دیکتاتور""
تقدیم به همه خوانندگانی که اینجا را برای چند تا چاقو و دشنه و خون و جسد و صحنه های آمیزش جنسی می خوانند و اصلا توی باغ نیستند که منظور من بدبخت از اینهایی که می نویسم چیست! تقدیم به همه دوست داران وجود آدم کشی در داستان! تقدیم به همه دوستان مریضی که از خواندن داستان های من تحریک می شوند. به همه دوستانی که با خواندن نوشته های این حقیر احساس می کنند داستان جنایی مجله خانواده یا صفحه حوادث روزنامه ها را دارند ورق می زنند. تقدیم به تمام کسانی که علاقه دارند آدم خودش را به بدترین شکل ممکن تکرار کند. تقدیم به شما دوست عزیز که توانایی تبدیل شدن به یک قاتل زنجیره ای را داری! تقدیم به خودم:
داستانی که می خوانید به شدت خشن است. خواندن این داستان به دوستان زیر 18 سال و کسانی که از امراض قلبی رنج می برند توصیه نمی شود.
دختر خواباند توی گوش پسر. پسر دستش را پس کشید. دختر در ماشین را باز کرد گفت: کثافت خر!
تمنا می کنم به جای خواندن مزخرفات این بنده و نوشتن کامنت های صد تا یک غاز مجله خانواده بخوانید! تلاش بخوانید. از اینهایی که عکس شهلا رویش است! باور کنید من هم مثل خودتان هستم! یکی دیگر از آن کامنت های قشنگتان بنویسید خودم شما را به قتل خواهم رساند!
با ارادت Reza the Ripper
پینوشت: نظرخواهی را هم نمی بندم!