مطلب شما را خواندم و حقيقتش را بخواهيد اصلا با آن موافق نيستم. به عنوان اولين توصيه از شما درخواست دارم اگر تنها نسخه صدا و سيمايي را ديده ايد ، حتما نسخه اصلي فيلم را ببينيد.
از آنجا كه اين فيلم و ديگر فيلم هاي آمنابار از محبوب ترين فيلم هاي من هستند و بارها و بارها آنها را ديده ام به خودم اجازه مي دهم كه ژتيم را از گليمم درازتر كنم و اين چند نكته را متذكر شوم:
-
داستان بر پايه زندگي واقعي رامون سمپدرو ساخته شده، اين نكته اي اساسي است كه بايد قبل از هر نقدي مورد توجه خاص قرار گيرد. اين فيلم داستاني واقعي از تلاش فردي است كه حتي قادر به خاتمه دادن زندگي خودش هم نيست. كليت اين داستان مفهومي به شدت ضد مذهبي دارد كه فيلم را يك سره از دايره فيلم هاي به اصطلاح معنا گرا( خدا مي داند اگر به هيچكاك مي گفتند ژانر معني گرا چه حالي بهش دست مي داد از اين اصطلاح احمقانه و من در آوردي) خارج مي كند. باور كنيد با دلايل شما حتي مي توان فيلم هاي پورن را هم معني گرا تلقي كرد.
-
فيلم قصد اثبات اين را ندارد كه وابستگي حكومت سكولار به دين امري اجتناب پذير است. يا اينكه وابستگي به اين غرايز چقدر الزامي هستند. فيلم در واقع تفسيري از "همه از اوييم و به سوي او باز مي گرديم" نيست. درياي درون مفهومي كاملا بالعكس دارد. فيلم به حكومت هاي اروپايي طعنه مي زند كه هنوز رگه هايي از سلطه حكومت واتيكان را در خود پنهان كرده اند. اينكه فردي مي خواهد در دنياي آزاد به زندگي اش پايان دهد،براي جامعه ما امري پسنديده نيست .اما براي امنابار كنايه اي تلخ و تذكري به دنياي سكولار است . تذكري كه مبنايش همان بي مذهب بودن است. حكومت هاي سكولار وابسته به مذهب نيستند . آنها تنها هنوز نتوانسته اند از زير بار قرن ها حكومت مذهب خود را خلاص كنند. امثال رامون و آمنابار مي خواهند همان رگه ها را هم از بين ببرند.
-
نمي دانم چطور بي مذهب بودن رامون را به اينكه او عشق را نمي فهمد مربوط كرديد. اما رامون در همين فيلم 2 بار عاشق مي شود. عاشق دختري كه در جواني جلويش شيرجه مي زند و گردنش مي شكند و در فيلم بازگو مي كند كه چقدر او را دوست داشته و بعدتر عشقش به خوليا. كه اتفاقا اين يكي هم جنبه اي كاملا فيزيكي دارد ( روياي رامون و بازگو كردنش براي خوليا) و بعد آن گريه تلخ رامون براي از دست دادن خوليا. رامون هرچه نباشد، عاشق پيشه اي ماهر است كه بي ديني هيچ ربطي به آن ندارد. و لذت آن را خوب مي چشد. ولي حتي زماني كه خوليا را در بر دارد و همراه با تو آينده اي روشن را مي تواند براي خود متصور شود،هنوز هم مي خواهد كه زندگي اش را پايان دهد. او مرگ را از عشقش هم بيشتر دوست دارد.
-
رامون در جايي از فيلم به روزا مي گويد :كسي من را واقعا دوست دارد كه زندگي ام را تمام كند(نقل به مضمون)
و در پايان روزا عشقش را به رامون ثابت مي كند. رامون عاشقانه مرگ را دوست دارد نه زندگي را ! اين براي ما بار معنايي خوبي ندارد! منظورم براي ما كه مي خواهيم ْخر هر فيلمي بندگان خدا را به راه راست دعوت كنيم. متوجه هستيد كه؟
-
در جاي اشاره كرده ايد كه رامون لذت هاي فرا وجودي را درك نمي كند و فقط آلام و دردهايش را متوجه مي شود. پرواز رامون از پنجره را به خاطر بياوريد . و دوباره همان عشقش را به خوليا. بوي موهاي خوليا براي رامون دنيايي ارزش دارد. اينكه به او بگويد چطور دلش مي خواهد او را لمس كند. ... رامون قادر به لمس كردن نيست اما با تمام وجودش مي داند لمس خوليا چه حسي دارد.
كارگردان در سكانس گفتگوي كشيش با رامون به روشني به ما مي فهماند كه طرف كيست. اگر فيلم را بدون دوبله ببينيد،در پايان سكانس تنها لقبي كه براي كشيش پيدا مي كنيد احمق است!
-
آمنابار در همه فيلم هاي گذشته خود به نحوي با مضمون مرگ كلنجار رفته ،از دو فيلم كوتاهش بگيريد تا tesis و Open your Eyes و The Others . و در درياي درون اين كلنجار مضمون اصلي فيلم است. آمنابار نگرش مثبتي به زندگي ندارد. اين را فيلم ها و فيلم نامه هاي تحسين برانگيزش مي گويند.
7 . فرموده ايد:بی شک به تصویر کشیدن روح الهی حاکم و جاری بر طبیعت و وجود که ناخودآگاه به نشان دادن سرنوشت سیاه و تاریک طبیعت و انسان بدون اعتقاد به خدا و متافیزیک منتهی می شود، می تواند یک مفهوم از سینمای دینی باشد.
براي امثال رامون،مرگ به معناي روشنايي است. مرگ ماهيتي است كه از آن بهتر و بالاتر وجود ندارد. اين چيزي است كه شما دوستان معنا گرا متوجه آن نمي شويد.!
-
درياي درون فيلمي درباره اختيار نيست. يا لااقل پيام نخستش اين نيست. درياي درون فيلمي در ستايش مرگ است.
يك چيز ديگر..... تو را به خدا سعي نكنيد هر فيلمي را معني گرا نشان دهيد. ( حالم از اين اسم مسخره و تركيب بي معني به هم مي خورد). و بعد سعي كنيد بگرديد در imdb يا هر مرجع سينمايي بيم المللي ديگر،تا مطمئن شويد اين ژانر وجود ندارد. معني گرا يعني همان فيلمهاي داخلي كه مي سازيم و به دو زار هم نمي ارزد. پيرمرد و قفس و تار و زن مسيحي و اين حرف ها! همان فيلم هايي كه نه بيننده مي بيند نه منتقد مي پسندد . فقط به درد نگاتيو حرام كردن مي خورد.
مقصر اصبي صدا و سيماست كه فيلم هايي را پخش مي كند كه اكثرشان،گره هاي داستاني اي دارند كه قابل پخش نيستند. با آن همه سانسور و عوض كردن ديالوگ ها مي شود دزدان دريايي كاراييب را هم معني گرا كرد.! هنوز آن شوخی پخش سینما پارادیزو را فراموش نکرده ام!
يك چيز ديگر .... يكي از لذت بخش ترين لحظات فيلم جايي است كه روزا از ايستگاه راديويي آهنگي را براي رامون پخش مي كند. آهنگي به نام Negra Sombra . و صدا و سيما در حركتي ارزشي آن را پخش نمي كند و به جايش تكه اي از موزيك فيلم را مي گذارد. باور كنيد براي لذت بردن از يك فيلم ، تمام عناصر فيلم لازمند.